♥♥♥عاشقتم مثل عطر دعا مثل رنگ خدا مثل من که نفس به نفس باتوم همه جا♥♥♥




سـاده لِبــاس بِپـوش!، ســاده راه بــرو,
امــا در بـَـرخـــورد بـــا دیگـــران ســـاده نَبـــاش,
زیــرا ســادگــی ات را نِشــانـه میگیــرنــد!
, بـَـرای درَهــم شِکســتن غــــرورت...
پیش هیچ آدمی به خطایت اعتراف نکن
آدم ها جنبه ندارند
ژست خدایی برایت میگیرند…
خداوندا زیباترین لحظات را نصیب مادرم کن
که
زیباترین لحظه هایش را به خاطر من از دست داده است
توکل یعنی اینکه با ایمان در راهی
قدم بگذاری که هیچکس با تو نیست ،
آنوقت می بینی کسانی که فکرش را هم نمی کرده ای
در این راه با تو همراه خواهند شد …
خداوندا
خسته ام از فصل سرد گناه و دلتنگ روزهای پاکم …
بارانی بفرست ، چتر گناه را دور انداخته ام !
پروردگارا تو تکراری ترین “حضور” روزگار منی
و من عجیب به آغوش تو از آن سوی فاصله ها خو گرفته ام !
خدایا در من کسی هست که صدا میزند تو را ؛ به فریادش برس !
خدایا مرا تنها مگذار که مبادا نگاهم به
نگاه بنده ای از جنس خاک محتاج شود


"و خداوند طوطی و کلاغ را زشت آفرید طوطی اعتراض کرد و زیبا شد
کلاغ به رضای خدا تن داد و حال طوطی در قفس است و کلاغ آزاد و رها ..."
این جمله را فروشنده دوره گردی بر روی مقوایی با ذغال! نوشته بود و به دکه کوچک
فلزیش آویزان کرده بود وقتی امروز این را دیدم یقین کردم که برای آنکه حرف بزرگ و
مغزدار بزنی لازم نیست شکل و شمایل و ژست انسان های دانشمند را به خود بگیری
یک دورگرد پیر هم می تواند با یک تکه مقوا و ذره ای ذغال اما فکری آسمانی به من
بیاموزد و یا حداقل یاداوری کند که :
'رضای خداوند حتی اگر زشت آفریدت در آن هم حکمتی نهفته است.'
برای خودت دعا کن :
کــه آرام باشی وقتی طوفان می آید تو همچنان آرام باشی تا طوفان از آرامــش تــو آرام بگیردــ
تــا صــبور باشی آنقدر صــبور تا بالاخره ابرهای سیاه آسمان کنار بروند وخـورشیـد دوباره بتابدــ
تــا خـورشیـد رابـهتر بشناسی بتوانی هم صحبتش باشی و صبح ها برایش نــان تــازه بگــیری
سر سفره خورشـید بنشینی و چای آسمـانـی بنوشـی...
تــا همه ی شب هایت مــاه داشته باشد چون در تاریکی محض راه رفتن خیـلی خطرناک است
مــاه چراغ کوچکی است که روشـن شـده تا جلـوی پایت را ببینی...
تــا همیشه جلوی پایت را ببینی آخر راهی که باید بروی خیلی طولانی است خــیلی چاله چوله
دارد دام های زیادی در آن پهن شده است و باریکه های خطرناکی داردــ...
تــا پاهایت خسته نشوند وبتوانی راه بیایی چون هــر جای راه بایستی مــرده ای و مرگی که با
وجود نفس کشیدن به سراغ آدم بیاید خیلی دردناک است هیــچ وقــت خودت را به مردن نــــزن
برای خودت دعا کن که زنده بمانی باید همیشه با خـداوند در تماس باشی تا به تو بیداری دهد
بیداری هایی آمیخته باروشـنایـی صــدا نــور حـرکت توباید از خـداوند شادمانی طلب کنی همیشه
سهمت را بخواه و بیشتر از آنـچه که به شادمانی ارزانی مـی شود در دنیا شــادمـانـی بیافرین
تا دیگران همسهمشان را بگیرند ...
آدم بـی غـذا یـک مـاه دوام می آورد
بـی آب یـک هفتـه
بـی هـوا چند دقیقـه
امـــا..
بـی وجــدان خیلـــــی
متاسفانه خیلــــی ..!!
قدرتــــــ کلماتتــــــ را بالا ببر نه صدایتــــــ را
این باران استــــــ که باعث رشد گل ها می شود نه رعد وبرق ...!!
خـدایـا شــکــر...
آیا سقفی بالای سرت هست؟
نانی برای خوردن
لباسی برای پوشیدن

جهان منتظر هیچ کس نمی ماند جهان چیزی ست از جنس
جهش
هیچ فرصتی مانا نیست تاکه چشم به هم می زنی می شود
دیروز..
وشما همین دیروز به امروز می گفتید فردا..
دیشب که نمی دانستم به
کدام یک ازدردهایم بگریم کلی خندیدم.
آموخته ام که وقتی ناامید میشوم ،
خداوند با تمام عظمتش ناراحت میشود و
عاشقانه انتظار میکشد که به رحمتش امیدوار شوم
اگر روزی محبتـــــ کردی بی منتـــــ لذتــــ بردی بی گناهـــ
بخشیدیــــ بدون شرطــ بدان آن روز واقعا ' زندگــــی' کرده ای...س
به خدا گفت : خداوندا عزیزترین بندگانت چه کسانی هستند ؟
خداوند فرمود : آنان که می توانند تلافی کنند اما ...
به خاطر من ، می بخشند !
خدایا دلم به سان قبله نماست ؛
وقتی عقربه اش به سمت “تــــو” می ایستد ،
آرام می شود …
مرداب به رود گفت: چه کردی که زلالی..؟!
جواب داد:
" گذشتم"
عشق چیست؟
مادر گفت:عـــــشقـ یعنی فــرزندــ
پدر گفت:عـــــشقـ یعنی هــمسر
دخترک گفت:عـــــشقـ یعنی عــروسکــ
معلم گفت:عـــــشقـ یعنی بـــچه ها
خسرو گفت:عـــــشقـ یعنی شــیرینــ
شیرین گفت:عـــــشقـ یعنی خـــسرو
اما فرهاد هیچ نگفتــ...
نگاهش را به آســــــــمان بردــ
با چشمانی بارانی میخواست فـــــــریاد بزند اما ســـــــکوت کردــ...
میخواست شکایت کند اما نکردــ
نفسش دیگر بالا نمی آمدــ
سرش را پایین انداخت و رفتـــــــ
هر چند که باران نمی گذاشت جلوی پایش را ببیندــ
ولی او نایستاد ســــــــکوتــ کرد و رفتـــــــ
چون می دانستـــــ او نباید بماندــ
و
عــــــــشقــ معنا شد...
هر وقت مــــغرور شدی یه سر برو بیمارستان
ویزیت لازم نیست یه دور بزن خـــــوب می شی ...
انسان ها به ناگاه شکسته نمی شوند
این مــا ئیم که دیر به دیر نگاهشان می کنیم !!!
نظرات شما عزیزان: